64- اجاره نشینی...

بالاخره بعد از یک سال خوابگاه نشینی وقت ما هم سرآمد و شروع کردیم به گشتن به دنبال خانه...

اوایل امیدوار بودیم که بتوانیم اطراف دانشگاه یا اکباتان خانه اجاره کنیم. بعد فهمیدیم که ای بابا زهی خیال باطل... از این خبرها نیست. اجاره ی یک خانه ی 70 متری حوالی دانشگاه شریف حدود 750 هزار تومان در ماه است. حوالی اکباتان هم حدود 600 هزار تومان.

بعد به سرمان زد که برویم یک کم عقب تر و مثلا حوالی تهرانسر، یا شهرک المپیک، یا شهرک راه آهن... نه پدر جان با این پول ها نمی تونی اینجاها خونه پیدا کنی... آقا من شرمندم ولی تقصیر ما نیست به خدا امسال همه تو این رنج برای اجاره به ما سپردن...

بعد میگی خوب حالا فرضا اینجا نشد میریم شهرک اندیشه... ای بابا این شهرک اندیشه چرا! اجاره ی یک ملک 50 متری 240 هزار تومان! همه هم اینجا رهن کامل میخوان کلا تو کار اجاره نیستند... چند نفرید؟ چی! 5 نفر! نه بابا به زن و شوهر میخواد بده ... حالا می خوای ما تو قولنامه بنویسیم 3 نفر بعد هم خودت یک کاری بکن دیگه، صاحبخانه تو تهران زندگی میکنه از کجا میخواد بفهمه...

خواهر گرامی پیغام می دهند که آبجی جان یک سری به یافت آباد هم بزن اونجاها وضع بهتره...

آره حوالی 450 هزار تومان باید بتونی پیدا کنی این اطراف، ما اجاره نداریم ولی بگردی پیدا میکنی... چی! نه بابا از این خبرها نیست، دنبالش نگرد، اون قیمت ها مال پارسال بود، الان کمتر از 650 هزار تومان نمی تونی پیدا کنی... اگه بخوای یک 50 متری دارم 450 هزارتومان...

از رو نمیری... همچنان می گردی...مثل همه جا تمام بنگاه ها رو دونه به دونه...تهرانسر رو با علی میگشتیم، خیلی پیاده رفته بودیم و خیلی جاها رو گشته بودیم، به علی گفتم: علی آقا هرچی میگردیم خونه پیدا نمی کنیم! شونه هاشو انداخت بالا و گفت: هوم...هرچی خدا بخواد...

میری تو بنگاه...داره داد و فریاد میکنه پشت تلفن...بالاخره حرفاش تموم میشه...یکی اینجا سپرده گفته 4 تومن 300 تومن...میری خونه رو میبینی...بنده ی خدا پدرش تازه فوت کرده، چند روی نبوده... میگه من این قیمت رو سپرده بودم ولی الان قیمت این نیست...ولی چه کنم دوست ندارم از در خونه ردتون کنم...5نفرید، بچه کجایی؟ ... خوب الحمدلله...کارت چیه؟...آها...خوب باشه مبارکتون باشه...

وقتی میری خونه رو تحویل بگیری میبینی خودش با زن و بچه هایش آمده اند خانه را تمیز کرده اند و خانه آماده ی اسباب کشی است... دوتا کارگر میگیری اساس ها رو جابجا میکنند و تاظهر مستقر می شوید...

عجب پارک بزرگی دارد اینجا این پارک چرا ته ندارد... از رو نمی روی اینقدر می روی تا به انتهای پارک برسی، ولی همه خسته و کوفته اید، با اینکه رفت و برگشت تا انتهای پارک یک ساعت طول می کشد مهدی هم پا به پای شما می دود و می آید. مهدی خوب قدم هایش کوچکتر است و ما هم چون با سرعت زیاد حرکت می کنیم مهدی هم مجبور است همیشه بدود تا به ما برسد...علی هم حالا نبینید مردی شده و مشکلی ندارد، زمانی همین علی آقای ما هم باید می دوید تا همپای ما باشد... حتی کوه هم که می رویم اعتراضی نمی کنند و تمام سربالایی ها را هم به همین منوال راه می آیند، چون زیاد پیاده روی می کنند شکر خدا استقامت خوبی دارند.

پارک فضای سبز خوبی دارد، درخت های بزرگ با قدمت ده ها ساله و چمنی که به خوبی نگهداری می شود. جالب است که رفتن به داخل چمن برای اهالی آزاد است...وسط پارک به یک تپه بر میخوری که اصلا از بیرون دیده نمی شود... با بچه ها می روید بالای تپه چه چشم انداز خوبی دارد...حیف این دریاچه ی پارک را تمیز نمی کنند، با جاهای دیگر پارک همسان نیست...کنار مسجد در میانه ی پارک 5 شهید گمنام آرمیده اند... اینجا نیاز به فضاسازی بهتری دارد...با بچه ها می روید و فاتحه میدهید...چقدر همیشه احساس آرامش می کنم در کنار شهدا، بهشت زهرا هم که میرویم قطعه ی شهدا همیشه همینقدر آرام است...

این محله هم محله ی جالبی است...صبح ها فروشندگان دوره گرد به محل می آیند و با بلند گو شروع می کنند به داد زدن و تبلیغ کردن...سیب گلاب دارم، کیلو 250 تومان!...سیب زمینی را میخری کیلویی 280 تومان...گوجه ی مرغوب کیلویی 600 تومان! ای بابا عجب چیزهایی پیدا می شود اینجا!...نان خشکی هم می آید... فضای جالبی است...

همین نزدیکی یک بازار میوه و تره بار هم هست که تقریبا تمام کالاهای مورد مصرف را می شود آنجا پیدا کرد... کلا فضای جالبی است برای زندگی کردن...

/ 5 نظر / 12 بازدید
محمد

بازم خدا رو شکر کن که پیدا کردی من که تازه نقطه سر خطم. از هفته آینده بنا دارم این پروژه رو شروع کنم. حتما زنگ میزنم ازت مشورت میگیرم.

اميرعلي

سلام! آقا مبارك است! انشاالله اثاث كشي به منزل شخصي بياييم كمك! اللهم اجعل عواقب امورنا خيرا! يا علي مدد!

محمد

اینجا چه زیبا شده با این ار اس اس ریدرها آدم اصلا فضای گرافیکی وبلاگها رو نمیبینه. مبارکه.

مداد کوچولو

ای بابا. هیچکی به روز نیست. همش باید بیایم بخوریم تو دیوار[سوال][ناراحت]